هسته و وابسته
*** وابسته های پسین، بعد از اسم می آیند. («صفت شمارشی ترتیبی نوع دوم، مضاف الیه، صفت بیانی)
1- صفت شمارشی ترتیبی نوع دوم، (در بالا بخش وابسته های پیشین آورده شده است) مانند: (سال سوم)
2- مضاف الیه، که مضاف اسم(هسته) واقع می شود و مضاف الیه وابسته. مانند: (سال وحشت)
3- صفت مبهم پسین: واژه "دیگر" اگر بعد از اسم بیاید، صفت مبهم پسین است.
مثال: روز دیگر، کار دیگر، خانه دیگر، کتاب دیگر
4- صفت پرسشی پسین: واژه چندم یا چند اگر بعد از اسم بیاید و جمله هم پرسشی باشد صفت پرسشی پسین است.
مثال: شما کلاس چندم هستید؟
5- صفت (های) بیانی: در گروه اسمی هر گاه، کلمه ای بعد از اسم بیاید که درباره چگونگی ویژگی های اسم، توضیحاتی را بیان کند، صفت بیانی نامیده می شود. مانند: دانشجوی کوشا، راه دشوار، دوستان زحمتکش
انواع صفت بیانی:
الف) صفت فاعلی، انجام دادن کار از آن استنباط می شود و اقسامی دارد:
- بن مضارع + -َ نده: شنونده= شنو (بن مضارع) + -َ نده، راننده= ران (بن مضارع) + -َ نده، آینده= آی (بن مضارع) + -َ نده، گوینده، دونده، پذیرنده
مثال: «همو بخشنده دولت همو داننده فکرت همو دارنده گیتی همو راننده گردون» «مختاری غزنوی»
- بن مضارع + ا: دانا= دان (بن مضارع) + ا، زیبا= زیب (بن مضارع) + ا، شکیبا= شکیب (بن مضارع) + ا، گویا، بینا، شنوا، گیرا
مثال: «سرای مدرسه و بحث علم و طاق و رواق چه سود چون دل دانا و چشم بینا نیست» «حافظ»
- بن مضارع + ان: نالان= نال (بن مضارع) + ان، لرزان= لرز (بن مضارع) + ان، خندان، دوان، گریان
مثال: «با دل خونین لب خندان بیاور همچو جام ...» «حافظ»
ب) صفت مفعولی: بن ماضی + ه مانند: گفته= گفت (بن ماضی) + ه، شنیده، رمیده، دیده، مرده، خورده
مثال: «ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد دل رمیده ما را انیس و مونس شد» «حافظ»
پ) صفت لیاقت: از مصدر + ی، ساخته می شود. مانند: پریدنی، گفتنی، دیدنی، شنیدنی
* گاهی صفت لیاقت به صورت ترکیب (گار در آخر بن ماضی) ساخته می شود. مانند: ماندگار= ماند (بن ماضی) + گار
ت) صفت نسبی: صفتی که به کسی یا جانوری یا چیزی نسبت داده می شود.انواع صفت نسبی:
- اسم + ی = بابلی، مصری، ایرانی، محمدی، جویباری
مثال: «ز مصری و از چینی و پارسی همی رفت با او شتروار، سی» «فردوسی»
- اسم + ین = زرین، چوبین، نوشین، سیمین، پشمین
مثال: «خواب نوشین بامداد رحیل باز دارد پیاده را ز سبیل» «سعدی»
- اسم + ینه = زرینه، چوبینه، سیمینه، پشمینه
مثال: «آتش زرق و ریا خرمن دین خواهد سوخت حافظ این خرقه پشمینه بینداز و برو» «حافظ»
- اسم + ه (های بیان حرکت) = بهاره، زمستانه، پاییزه، دو روزه، یک شبه، صد ساله
مثال: «کاین طفل یک شبه ره صد ساله می رود» «حافظ»
- اسم + گانه = دو گانه، سه گانه، جداگانه
مثال: «گفتم یکی از اینان سر بر نمی دارد تا دوگانه ای بگزارد.» «سعدی»
- اسم + انه = روزانه، سالانه، پدرانه، خیرخواهانه، غریبانه، غایبانه
مثال: «نیما غم دل گو که غریبانه بگرییم سر پیش هم آریم دو دیوانه بگرییم» «شهریار»
- گان: مهرگان، رایگان (راهگان است از راه + گان)، بازرگان
- انی: کیانی، جسمانی، روحانی، نفسانی
- چی: تماشاچی، پستچی، نخودچی، کتابچی، تفنگچی
- کی: پولکی، دزدکی، یواشکی (این نوع صفت بیشتر در زبان محاوره و اغلب به صورت قیدی به کار می رود.)
ث) صفت ساده: صفتی که هیچ یک از نشانه های صفت فاعلی، مفعولی، لیاقت و نسبی را نداشته باشد. مانند: خوب، فداکار، سفید، سیاه، قهرمان، عالی، عاقل، نادان و ...
*** چند نکته ***
- اگر بعد از اسمی که کسره بگیرد، کلمه ای بیاید، در صورتی که آن کلمه با «تر» یا «ترین» معنی بدهد، صفت بیانی است در غیر این صورت مضاف الیه می باشد.
مانند: دوستانِ دلسوز + تر = صفت بیانی کلاسِ مدرسه + تر = مضاف الیه
* مضاف الیه، هم وابسته پسین به حساب می آید اما صفت بیانی نیست.
- اگر صفت ما، صفت جانشین اسم باشد کاربرد اسمی دارد و صفت به حساب نمی آید. مانند: «شنیدن فریاد تشنه» اما اگر گروه اسمی ما «فریاد انسان تشنه» باشد تشنه را صفت به حساب می آوریم. چون اسم (انسان) آمده است.
- به اسم و صفت بیانی یا اسم و صفت شمارشی و ... ترکیب وصفی می گویند. مانند: کشور بزرگ (اسم + صفت بیانی)
فرمول ساخت ترکیب وصفی:
1- وابسته پیشین + هسته (اسم) = آن روزگار، همان کشور، کدام روز
2- هسته + وابسته پسین = روزگاران گذشته، دنیای زودگذر، چشمان نابینا
منظور از وابسته، صفت و منظور از هسته، موصوف است.
- برای تشخیص صحیح ترکیب وصفی (موصوف و صفت) این گونه عمل می کنیم:
کسره ی بین صفت و موصوف را بر می داریم. «این» را قبل از کلمه ی اول و «است» را بعد از کلمه دوم می گذاریم اگر جمله معنادار بود ترکیب وصفی است.
مثال:
- داستانِ هیجان انگیز = این داستان، هیجان انگیز است.
- بارگاهِ زرّین = این بارگاه زرین است.
مطالب از کتاب های مختلف درسی و دانشگاهی جمع آوری شده اند.